جعفر شهرى باف

188

طهران قديم ( فارسى )

تمامتر زندگى مىكردند در حدى كه نانشان به زحمت گاهى رنگ پنير و قاتقى مانند آن به خود مىديد و كامشان به ندرت طعم غذاى گرم گوشت‌دار مىچشيد . از جهت همين فقر بىحساب و گرسنگىها و حسرتهاى ممتد هم بود كه بعضى از ايشان چون بمقام و موقعيتى از آن دست مىيافتند به تلافى آن مرتكب افعال و اعمال نابجا شده جهت خود حرفها مىساختند ! از جمله ضرب المثل و داستان زير كه : ( دست مُلا اگر به قاب رسد * - مىزند نقب تا به آب رسد ) و كنايه زير كه : وقتى طلبه‌اى را به ضيافتى دعوت مىكنند و جايش به زاويهء سفره كه پنير و سبزى را مىنهند مىافتد و چون چنين مىنگرد بشقاب پنير و سبزى را لاى نان برگردانده و بوسيده لب طاقچه مىگذارد و مىگويد وعده‌ى ما فردا در مدرسه و بشقاب خورش و دورى « 3 » برنج را پيش مىكشد . معلمين اين جماعت را هم ( مدرس ) مىگفتند كه صبح و عصر ، ايشان را در حجره يا شبستان مدرسه فراهم آورده تعليم مىنمود . دروس اين طلاب از صرف و نحو فارسى و عربى و فقه و اصول شروع شده تا به بيان و معانى و حكمت الهى و ديگر مسايل شرعى مىرسيد كه بايد فرا مىگرفتند و انتهاى كارشان در اين گونه مدارس و فراغتشان از اين علوم زمانى بود كه مدرس اكمال معلومات ايشان را تصديق نموده ، مجتهد يا فقيه وقت به تدقيق و تعميق و آزمايششان آورده ورقهء اجتهادشان بسپارد و از جانب خود او را در مسائل شرعى و دادن حكم و فرمان و دريافت حقوق الهى مانند خمس و زكات و سهم امام و رد مظالم و غيره وكيل كرده نمايندگى بدهد . قاعده آموزش ابتداى درس مبتديان با اين جملات بود : ( بسم اللّه الرحمن الرحيم - هو الفتاح العليم - پس مبارك بُوَد چو فَرّ هُما * - اول كارها به نام خدا ) و سپس شناخت و مرور حروف الفبا كه مكتبدار از روى كتاب نشان داده و خودش خوانده آنها بايد با صداى بلند توسط چوب الف‌هايى « 4 »

--> ( 3 ) . دورى يا بشقاب بزرگ . ( 4 ) . چيزى از كاغذ چند لا شبيه فلشى نصفه كار به كار نشان دادن حروف و كلمات مىآمد .